عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

434

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يعنى : محبوب [ سنگدل ] چون اشك مرا ديد كه سرازير شده و گونه‌هايم را شسته ، گفت : بدروغ گريه مىكنى ، و تو پيش از اين هرگز خود را به گناه دروغ نمىآلودى . هر چند چشمانت غرقه در اشك است امّا دل تو دلى اندوهگين نيست ، درست مانند پيراهن يوسف كه برادران ، آن را با دامنه‌هاى آغشته به خون پيش پدر آوردند . به او گفتم : پدر و مادرم برخى تو باد ، از سر بدگمانى تير به تاريكى زدى . امّا دربارهء پيراهن دوم ، لطيفه‌اى از حارث جمّيز « 1 » نقل شده : بارى پيراهن پاره‌اى به تن داشت ، گفتند : مگر محمد بن يحيى به تو جامه نمىدهد ؟ گفت : اگر او خانه‌اى انباشته از سوزن داشته باشد ، و حضرت يعقوب پيش او آيد و سوزنى به عاريت خواهد تا پيراهن از پشت دريده شدهء يوسف را بدوزد ، و پيامبران نيز شفاعت كنند و فرشتگان نيز ضمانت ، او سوزنى به يعقوب ندهد . امّا دربارهء پيراهن سوّم ، متنبى گفته : كأنّ كلّ سؤال فى مسامعه * قميص يوسف فى اجفان يعقوب يعنى : هر خواستن و خواهشى در گوش او مانند پيراهن يوسف است كه چشمان يعقوب را روشن گردانيد . قنطرة سنجة . سنجه رودخانهء بزرگى است كه افتادن و شنا كردن در آن ممكن نيست زيرا بستر آن شن روان است كه چون آدمى پاى نهد فرو مىرود و در آن غرق مىشود . اين رود ميان حصن منصور و كيسوم - دو آبادى از مضر - روان است . و روى آن پلى شگفت‌آور زده‌اند كه يكى از شگفتيهاى چهارگانه است ، طاقى دويست گامى از اين سوى به آن سوى ، طاق از سنگ تراشيده است ، درازاى هر سنگ ده ذراع به بلندى پنج ذرع . و پس دو دهانه دارد كه هر دهانه طاق كوچكى است در كنار آن طاق بزرگ ، امّا نسبت به طاقهاى

--> ( 1 ) - ضبط ابراهيم صالح : جمّين . ( م . )